آزادگی و عشق

شروع محرم هر سال یادآور آزادگی و انسانیت است،یاد آور اینکه انسان زاده شده تا آزاد زندگی کند و آزاده باشد.اینکه انسانی خود و عزیزترین کسانش را به مسلخ می برد تا در مقابل انحراف و آلودگی و پلشتی گردن خم نکند وحقیقت را با خون خویش فریاد کند.اینکه انسانی وقتی اسارت دین جدش را در دستان طایفه زر و زور و تزویر میبیند قیام میکند و فریاد بر می آورد و خود را به قتلگاه میبرد،خانواد ه اش را به اسارت میبرند تا او بتواند آنچه میراث جدش بوده و برای سعادت بشر آمده و اکنون به دست جباران و ریاکاران برای تحمیق بشر به کار می رود آزاد سازد و دین نابی را که او از محضر پدر و جدش به ارمغان دارد به بشریت عرضه دارد.آری حسین به کربلا رفت و کشته شد ولی بشریت را از خواب جهل و غفلت بیدار نمود و هنوز خون وی می جوشد و از دل تاریخ فریاد آزادگی سر میدهد.اگر امروز گریه میکنیم بر کشته شدن حسین نیست که حسین زنده است و خون وی در رگ تاریخ می جوشد و ما بر جهل آدمیانی می گرییم که حسین را نفهمیدند و به نادانی فریاد انسانیت وی را نشیدند.

دشت ساکت و آرام

زیر چادر سیاه شب خفته بود

دیگر از معرکه ظهر خبری نبود

تنها صدای دشت:

ناله ضعیف جغدی بود

که در آن دوردست لابلای نیزارهای کنار رودخانه به گوش می رسید

ستاره ها یکی یکی

سرک می کشیدند

و از بلندای بام آسمان

دشت را می نگریستند

و

عشق را

که به مسلخ برده بودند.

مناجاتی زیبا از مصطفی ملکیان

خدايا، انديشه‌ام را در مسيري معنوي و روحاني قرار ده، تا روحم را با تو درآميزم، و لذت  بودن  با تو را در لحظه لحظه‌ي زندگي‌ام دريابم.

* خدايا، انديشه‌ام را چنان محکم ‌ساز که به حقيقت و عقلانيت متعهد باشم، و تنها بر پايه فهم و تشخيص خودم از زندگي، زندگي کنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و ديگران از من مي‌خواهند فراتر بروم.

* خدايا، به من بينشي عطا کن که هيچ وقت خود را با ديگران مقايسه نکنم، بر آنهايي که از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها که پايين ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت کنم و همواره در اين انديشه باشم که از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.

* خدايا، به من فهمي عطا کن تا تفاوتهاي خود با ديگران را دريابم، و بفهمم که با شخصيت منحصربه فردي که دارم قاعدتا زندگي منحصربه فردي نيز براي خود خواهم داشت، که از جهاتي مي تواند متفاوت از زندگي ديگران باشد، مهم آن است که به تفاوتهاي خودم و تفاوتهاي ديگران احترام بگذارم و زندگي ام را منطبق با آن چه هستم، شکل ببخشم.

* خدايا، توانايي  عشق به ديگري را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترين لحظات لذت زندگي ام، لحظاتي باشد که بدون هيچ نوع چشمداشتي، خدمتي به همنوع ام مي کنم.

* خدايا، مرا از هر نوع نفرت و کينه اي که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها کن، تا با رهايي از نفرت و کينه، بتوانم ديگران را آن طور که هستند، بپذيرم و دوست بدارم.

* خدايا، فهم مرا از زندگي آن چنان ژرف ساز تا قوانين آن را دريابم، و بفهمم که در زندگي چيزهايي هست که قابل تغيير نيست، قوانيني هست که از آنها تخطي نمي توان کرد، تا ساده لوحانه نپندارم که هر آنچه مي خواهم را مي توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو مي کنم خواهم داشت.

* خدايا، اين توانايي را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگي ام، در لحظه حال و براي آنچه هم اکنون مي گذرد زندگي کنم، و زيبايي ها و شادي هايي که هم اکنون از آن برخوردار هستم را با انديشيدن بيش از حد به گذشته اي که ديگر پايان يافته است، و دغدغه بيش از حد براي آينده اي که هنوز نيامده است، ناديده نگيرم.

* خدايا مگذار که در بند گذشته باقي بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ي کشف حقيقت را در درونم شعله ور ساز که هيچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام و آبرو ، حيثيت و شخصيت اجتماعي ام بدان وابسته است، از حقيقت هايي که هم اکنون بدان ها دسترسي مي يابم، و ممکن است همه آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام به چالش بکشد و بي اعتبار سازد‏، محروم نمانم.

* خدايا، کمکم کن تا عميقا دريابم که زندگي بيش از آنچه اغلب مي پندارند جدي است، و براي هيچ انساني استثنا قائل نمي گردد، همه ما براي آنچه مي خواهيم و در آرزوي آن هستيم بايد تلاش کنيم و شايستگي و لياقت به دست آوردن آن را داشته باشيم. خدايا، به من بياموز که بدون شايستگي و لياقت داشتن چيزي، نخواهم که تو آن را از آسمان برايم بفرستي.

* و در آخر ؛ خدايا، نعمت سکوت را بر من ارزاني دار ، تا در آن لحظاتي که طنين زندگي روزمره در درونم آرام مي گيرد، نواي دلنشين و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد.

 

بزرجمهر

گروهی از حکما در بارگاه کسری در مصلحتی سخن می گفتند.بزرجمهر که مهتر ایشان بود همچنان خاموش بود.گفتند:چرا در این بحث با ما سخن نمی گویی؟گفت:وزرا بر مثال اطبا اند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را،پس چون میبینم که رای شما بر نهج صواب است مرا در آن سخن گفتن حکمت نباشد.

چو کاری بی فضول من بر آید        مرا در وی سخن گفتن نشاید

و گر بینم که نابینا و چاه است        اگر خاموش بنشینم گناه است 

گلستان سعدی علیه الرحمه

دل نگرانی

من نه دل‌نگران سنّتم، نه دل‌نگران تجدّد، نه دل‌نگران تمدّن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسان‌های گوشت‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم که اولاً: انسان‌ها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند می‌تواند بود بهره‌مند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، موسیقی، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر

استاد مصطفی ملکیان


شعرهایی از احمد رضا احمدی


شهری فریاد می‌زند: آری

کبوتری تنها

به کنار برجی کهنه می‌رسد

می‌گوید: نه

*

من بسیار گریسته ام

هنگام که آسمان ابری است

مرا نیت آن است

که از خانه بدون چتر بیرون باشم

من بسیار زیسته ام

اما کنون مراد من است

که از این پنجره برای باری

جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس

بی محابا ببینم

*

تجربه‌های سنگین

ما را پاداش می‌دهند که آرام گریه کنیم.

*

آن كس مي‌تواند از عشق سخن بگويد

كه قوس و قزح را

يك‌بار هم شده

معني كرده باشد

اكنون كسي را

در روشنايي پس از باران

از دار فرود مي‌آرند

*

حالا که شب می‌شود

به یاد تو هستم

کاش

خداحافظی نمی‌کردی و می‌رفتی

من عمری خداحافظی تو را

به یاد داشتم...

پاییز پشت پنجره

استوار ایستاده است

مرا نظاره می‌کند

که چرا من

هنوز جهان را ترک نکرده‌ام

من که قلب فرسوده دارم

من که باید با قلب فرسوده

کم کم تو را فراموش کنم

*

شتاب مکن

که ابر بر خانه ات ببارد

و عشق

در تکه ای نان گم شود

هرگز نتوان

آدمی را به خانه آورد!

آدمی در سقوط کلمات

سقوط می کند...

و هنگام که از زمین برخیزد

کلمات نارس را

به عابران تعارف می کند

 

آدمی را توانایی

عشق نیست!

در عشق می شکند

و می میرد ...

*

چنان ابری بر دلم می‌بارد

که باران را

گریه می‌کنم..

*

از حدس و گمان های تو ویران نمی شوم

مرا نام تو کفایت می کند

تا در سرما و بوران

زمان و هفته را نفی کنم

مرا

که می دانی

نه قایق است

نه پارو

بر تو خجسته باشد

گیلاس هایی را

که بر گیسوان آویخته ای

تو صبر داری

تا خواب من پایان پذیرد

تا به دیدار من آیی

*

نوشته شده بیست و یکم آبان 1391 توسط صدیق قطبی

چراغ

یک شب از شب ها ،کودکی مجوسی در جوار بایزید می گریست و ایشان چراغ نداشتند.بایزید چراغ را به روزن دیوار سرای ایشان برد و آن طفل از گریستن باز ایستاد.آنان مهربانی او را دیدند.مادر طفل پدر را_که به هنگام گریه طفل در سرای نبود_از این آگاه کرد و گفت مهربانی پسر عیسی سروشان را نمی بینی که چه کاری کرد؟مرد از مهربانی او در شگفت شد.برکت همین مهربانی بایزید سبب شد که ایشان،همه،اسلام آوردند.

دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی{استاد شفیعی کدکنی}

هابر ماس و مفهوم حوزه عمومی

  

يورگن هابرماس، فيلسوف اجتماعي و سياسي آلماني يکي از چهره هاي برجسته تفکر در قرن حاضر محسوب مي شود. وي يکي از افراد مکتب فرانکفورت بوده است، اما بسياري از انديشه هاي اين فيلسوف در انتقاد از متفکران نسل اول مکتب فرانکفورت مطرح شده است.

فرانکفورتي ها معتقد بودند که عقل دوران روشنگري قرن هجدهم به ابزار استيلا و به عقل ابزاري مبدل شده است. هابرماس در رابطه با انديشه هاي مکتب فرانکفورت مفهوم شيء گشتگي سراسري در جامعه مدرن را مورد نقد قرار داده و در جست وجوي مجراي رهايي از اين وضعيت برآمده است. وي با نقد فرآيند عقلانيت ابزاري مفهوم عقلانيت ارتباطي را عرضه مي دارد که اساساً فرآيندي رهايي بخش است. به نظر هابرماس بايد فضاهايي را که هنوز دستخوش عقلانيت ابزاري و شيءگشتگي نشده اند يافت.

هابرماس تعبير حوزه عمومي را در اطلاق به عرصه اي اجتماعي به کار مي برد که در آن افراد از طريق مفاهمه و استدلال مبتني بر تعقل و در شرايطي عاري از هرگونه فشار، زور و در شرايط برابر براي تمام طرف هاي مشارکت کننده مجموعه اي از رفتارها، مواضع و جهت گيري هاي ارزشي و هنجاري را توليد مي کند.

آنچه موجب جلب نظر هابرماس به مقوله حوزه عمومي شده است، اهميت اين مفهوم به عنوان اساس نقد جامعه مبتني بر اصول دموکراتيک بوده است. حوزه عمومي عرصه اي است که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز و علني گرد هم مي آيند. از نظر هابرماس حوزه عمومي به معني دقيق کلمه عرصه اي است که هيچ حد و حدودي بر فعاليت آن وضع نشده باشد، حوزه عمومي حوزه عقلاني و حقيقت ياب و حقيقت ساز جامعه است. اين حوزه، عرصه فکر، گفت وگو، استدلال و زبان است. شرايط مکالمه باز و آزاد در حوزه عمومي متضمن اين اصل است که هيچ فرد يا گروهي نمي تواند در خارج از اين حوزه (يعني در عرصه قدرت) مدعي شناخت بهتر خير و صلاح جامعه باشد. پاسخ به پرسش هايي از اين قبيل که آزادي، عدالت، برابري، عقلانيت و جزء آن چيست تنها در حوزه عمومي هر جامعه اي ممکن است داده شود و مورد پذيرش و باور قرار گيرد. حوزه عمومي که هابرماس از آن صحبت مي کند حد واسط ميان دولت رسمي (اقتدار عمومي) که بر ابزار اعمال خشونت کنترل دارد و حوزه خصوصي است و کارکرد فعال اجتماعي آن وابسته به تمايز قطعي و جدايي اين دو حوزه است. از اهداف اولين حوزه عمومي مي توان نظارت بر دولت و شفاف کردن تصميمات سياسي و اداري را نام برد. هر کس بالقوه حق شرکت در اين فضا را دارد، و هيچ کس را امتيازي نسبت به ديگران در اين فضا نيست، چنين موقعيتي است که نقش دولتمردان يا عناصر سرمايه دار و بانفوذ را هم ارز نقش «شهروندان عادي» مي کند.

حوزه عمومي مورد نظر هابرماس، ريشه در حوزه خصوصي دارد به اين ترتيب در هر گفت وگويي افراد خصوصي گرد هم مي آيند تا پيکره اي عمومي را تشکيل دهند، در اين پيکره عمومي مي توان مسائل و موضوعات مورد علاقه عمومي را به بحث و بررسي گذاشت، عرصه اي که در آن مي توان اختلاف نظرات آرا و افکار را از طريق بحث و استدلال منطقي و نه از طريق توسل به جزميات جا افتاده و يا با توسل به احکام سنتي صادره از سوي عرف و عادات حل کرد. حوزه عمومي در مقابل حوزه هاي تاريک قدرت و منافع خصوصي حوزه روشني است. هر چه حوزه عمومي بيشتر گسترش يابد و هر چه حوزه قدرت بيشتر در آن جذب شود زمينه عقلاني شدن دولت و سياست بيشتر گسترش مي يابد. مهم ترين شاخص حوزه عمومي رهايي از حوزه اقتدار دولتي است، از اين قرار حوزه عمومي حوزه اي مستقل و سازمان يافته است که در عين حال که تنظيم رفتار شهروندان و محدود ساختن مداخلات دولتي را بر عهده دارد ميانجي مناسبات دولت و اتباعشان نيز هست. تنها در حوزه عمومي جامعه مي توان اهداف و خواست هاي معقول را تعيين و دولت و سياست را عقلاني کرد. فلسفه راي دادن در دموکراسي هم اصولاً اين بوده است که افراد بتوانند در حوزه عمومي از طريق استدلال در امور و علايق کلي- عمومي سهمي داشته باشند. نه اينکه صرفاً حزبي را به قدرت برسانند. هابرماس ريشه هاي تاريخي و مکاني ظهور حوزه عمومي را در درون سالن ها و مجامع عمومي بحث هاي آزاد و علني پيگيري مي کند. از جمله باشگاه ها، کافه ها، روزنامه ها و مطبوعات که در واقع طلايه دار و پيشگام روشنگري ادبي و سياسي به شمار مي آيند. حوزه يا حوزه هاي عمومي در هر فضايي تشکيل مي شود که در آن تعقل و گفت وگو درباره مسائل عمومي صورت گيرد. رشد و گسترش حوزه عمومي لزوماً تابعي از روند نوسازي و مدرنيسم نيست، و حتي حوزه عمومي مي تواند در جامعه سنتي شکل بگيرد، گسترش حوزه عمومي در واقع تابع پيدايش امکان گفت وگو و تعقل آزاد است.

اين دو با يکديگر در ارتباط هستند و گسترش حوزه عقلانيت مستلزم گسترش توانايي هاي کلامي و ارتباطي است. از اين جا هابرماس به مفهوم «وضعيت کلامي ايده آل» مي رسد که در آن توانايي هاي ارتباطي و کلامي لازم براي ايجاد جهاني عقلاني، تحقق مي يابد. رهايي و رسيدن به وضعيت کلامي ايده آل نيازمند نقد ايدئولوژي يعني زدودن کژي ها از پيکر ارتباط کلامي است. هابرماس «وضعيت کلامي ايده آل» را در مقابل نظريه هاي اثباتي و تک ذهني مطرح مي کند. به طور کلي عمل ارتباطي و کلامي راه حل مسائل مربوط به حقيقت و اعتبار و رسيدن به علايق کلي را تشکيل مي دهد. که اين علايق کلي تنها در حوزه سياسي به مفهوم خاص آن تحقق پذير است. هابرماس اصول وضعيت کلامي ايده آل را قواعدي اخلاقي به حساب مي آورد اما اين قواعد که برخاسته از کنش ما در گفتار هستند، تنها از يک بايد اخلاقي صرف سرچشمه نمي گيرند بلکه ريشه در واقعيت موجود دارند. نهايتاً از نگاه هابرماس وضعيت کلامي ايده آل، تنها در حوزه عمومي مي تواند پيدا شود، به عبارت ديگر هابرماس گسترش يافته ترين و کامل ترين حوزه عمومي را وضعيت کلامي ايده آل مي خواند که از لحاظ موازين و هنجارهاي گفت وگو ايده آل ترين شکل ممکن است. نکته مهم و اساسي در اين فرآيند آن است که رفتار افراد در جريان مفاهمه و گفت وگو در حوزه عمومي بايد عاري از فشار و سلطه و در شرايطي عادلانه، آزادانه، آگاهانه و برابر صورت گيرد. مجموعه اين شرايط و تعاملات در وضعيت مذکور، بستري را فراهم مي سازد که مطلوب ترين و آرماني ترين وجه آن يعني کنش ارتباطي خود را نمايان مي سازد.

کنش ارتباطي

هابرماس با خلق و بسط نظريه کنش ارتباطي درصدد احياي حوزه هاي عمومي است. مباحثه (گفت وگو) عقلاني فارغ از سلطه و آسيب هاي زبان شناختي و وفاق و اجماع دقيقاً همان نوع محلي است که مناسب حوزه عمومي است. به نظر هابرماس نظريه کنش ارتباطي مي تواند به عنوان مبناي اصول کلي بيان به کار برده شود.

کنش ارتباطي داراي موقعيت اجتماعي است. در کنش ارتباطي فرد عامل براي به دست آوردن تفاهم و توافق هيچ سلاحي جز استدلال منطقي و قانع کننده ندارد، انسان ها آزادتر و آسوده تر مي توانند بدون دغدغه مستقيم و بلاواسطه مشکلات ضروري مادي، در يک فرآيند تبادل نظر به توافق و همبستگي دست يابند. هدف اين نوع کنش اجتماعي، شناخت همگاني و پذيرش حقايق واحد است. اين حوزه در واقع يک آرمان اجتماعي است. جواب ها از پيش آماده نيست بلکه افراد با تبادل نظر و نقادي خود راه هايي را برمي گزينند. در کنش ارتباطي، شرکت کنندگان بر همکاري خود مي افزايند و ديگر محاسبات خشک رياضي وار و فشار سنت هاي از پيش موجود در ميان نيست بلکه افراد با گفت وگو سعي دارند راه هايي براي توافق برگزينند. اين کنش در ذات خود رهايي بخش است چرا که با خود کنش هاي متعالي را همراه دارد. اين رهايي در بستر و زمينه اي مي تواند تحقق يابد که در آن خودشناسي از طريق گفتمان امکان پذير باشد. «هابرماس معتقد به دفاع همه جانبه از توان بالقوه رهايي بخش عقل در مبارزه مستمر براي تحقق آزادي بود، عقلانيت ارتباطي با خود نشانه هايي به همراه دارد که طي آن مشارکت کنندگان مختلف بر نقطه نظرات صرفاً ذهني خود غلبه کرده و به يمن دوطرفه و متقابل بودن عقيده اي عقلاني، در خصوص وحدت دنياي عيني و بين الاذهانيت خود اطمينان خاطر حاصل کنند.» بنابراين کنش ارتباطي با ايجاد زمينه فهم گذشته تاريخي و با تامين ارتباط ميان فرهنگ ها و گروه هاي عصر حاضر در برقراري وفاق و اجماع نقشي اساسي دارد.عقلانيت ارتباطي ناظر بر ارتباط متقابل و چندجانبه اذهان انساني و متضمن گفت وگو درباره احکام معطوف به حقيقت است که منطق دوجانبه يا دوذهني دارد. به نظر هابرماس هسته وجودي و اصلي عقلانيت ارتباطي، اختياري و سبب نوعي وحدت و اجماع در گفت وگوي دوطرفه است. انسان ها با شرکت در يک مباحثه است که از ديدگاه هاي هم آگاهي مي يابند، مباحثات تضمين کننده مشارکت برابر و آزاد است؛ براي جست وجوي جمعي حقيقت.

افول حوزه عمومي

اما هابرماس به چگونگي تضعيف حوزه عمومي اشاره دارد و معتقد است که دخالت دولت، سياست هاي حزبي و دستکاري رسانه هاي جمعي حوزه عمومي را تضعيف مي کند و حوزه عمومي به عنصري ايدئولوژيک بدل مي شود. به عقيده هابرماس علت زوال مباحثه دموکراتيک راستين نقشي است که رسانه هاي جمعي انحصاري در ناآگاه و خوش باور نگه داشتن عامه مردم ايفا مي کنند.

اگر حوزه عمومي تحت سلطه و سيطره تعداد معدودي از سازمان ها و تشکيلات عظيم و قدرتمند قرار گيرد، اين حوزه به وسيله و ابزاري براي دستکاري منافع و اذهان عمومي تبديل مي شود و هر گروه ذي نفع خاصي مي کوشد با دست پيدا کردن بر وسايل ارتباط جمعي، منافع خصوصي خود را به عنوان منافع عمومي جلوه دهد که اين تاثيرپذيري منفعلانه يکي از ويژگي هاي حکومت هاي توتاليتر و اقتدارگر است که به سادگي مردم را به گله هاي رام شدني تبديل مي کنند. بنابراين دخالت در حوزه عمومي يکي از ستون هاي حکومت هاي اقتدارگر است.

منبع:

bashgah.net

 

نقش رسانه ها در پیشرفت جامعه

   

مقدمه : قرن 21 از سوي سازمان آموزشي علمي و فرهنگي ملل متحد به نام عصر اينترنت نام گذاري گرديد . پديده جهاني شدن و گسسته شدن مرزها بر اهميت و ضرورت شناخت كاركردهاي وسايل ارتباط جمعي و مخاطبان آن مي افزايد . نظريه ها در هر علم اساس شناخت عناصر وروابط حاكم بر آن علم مي باشد و به گونه اي اجتناب ناپذير شناخت آنها بر هر طالب علمي در آن زمينه واجب مي نمايد . بدون شناخت دقيق و درست از اجزاء و عناصر شكل دهنده هر علم نمي توان در مورد آن به ارزيابي و پيش بيني پرداخت و جهت آنرا در تبيين پديده ها تشخيص داد . علم ارتباطات از اين قاعده مستثني نبوده و نمي تواند باشد . با توجه به پيچيدگي هاي بالاي علوم اجتماعي و به ويژه دانش ارتباطات كه ابعاد سياسي اجتماعي فرهنگي اقتصادي حقوقي فناوري و غيره را جملگي دربرميگيرد تعداد نظرات در آن زياد و تنوع ديدگاهها فراوان است . از سوي ديگر فعاليت ارتباطي بشر كه از آغاز زيست جمعي و اجتماعي با او همراه بود دچار تحولات فراوان شده ودر هر عصر وزمانه به نوعي خاص جلوگر شده است . اينك كه در هزاره سوم تمدن بشري وارد عصر ارتباطات و اطلاعات شده است بر توجه و اثربخشي علم ارتباطات افزوده شده است و يكي از مطرح ترين علوم در عرصه روابط بشري به حساب مي آيد . امروزه رسانه هاي جمعي و وسايل ارتباطي نقش مهمي در تمامي كشورها برعهده دارند . درك دنياي پيرامون و اطلاع از حوادث و رويدادها به خوبي تاثيرات وسايل ارتباط جمعي را براي ما روشن مي سازد . در عصر جهاني شدن فرهنگ حالتي يكپارچه مي يابد و در گذر زمان تغيير و تحولات زندگي بشر و پاسخگويي به نيازهاي اساسي انديشه ها و دانستنيها اهميت وسايل ارتباط جمعي را محرز مي نمايد .

آگاه سازي جامعه و آموزش همگاني و توسعه مشاركت در پرتو رشد وشتاب روزافزون رسانه ها اهميت فراوان دارد و نقش اطلاع رساني به مردم وبالا بردن فهم و شعور سياسي جامعه از اهم وظايف وسايل ارتباط جمعي است . در عصري كه جهان پيوسته در حال كوچك شدن به سوي دهكده اي جهاني پيش مي رود شناخت عملكرد و ماهيت رسانه ها براي احراز هويت فرهنگي و ارزشهاي ملي نقش موثر و مفيدي دارد .

در مجموع انسان موجودي اجتماعي مي باشد و به طور انفرادي نمي تواند زندگي كند و همواره از انزوا بيزار بوده است . امروزه دانشمندان به روشني اعلام مي كنند كه حتي انسان هاي اوليه و قارنشين هم به طور اجتماعي زندگي مي كردند و گوشه گيري و عدم ارتباط با ديگران را نوعي بيماري رواني مي دانند كه سرچشمه بسياري از اعمال غير انساني ودر نهايت به پوچي و حتي خودكشي فرد منجر مي شود . نكته جالب اين كه در تمام تحقيقاتي كه در مورد خودكشي در زندانهاي خارج صورت گرفته محققين به اين نتيجه رسيدند كه بيشتر اين خودكشي ها به صورت انفرادي و در سلول هاي انفرادي صورت گرفته است .

تعاريف ارتباط : كلمه ارتباط يا communication از ريشه لاتين communis به معني اشتراك گرفته شده است . اين كلمه در زبان فارسي به صورت مصدر عربي باب افتعال به كار مي رود كه در لغت به معني پيوند دادن و ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معني بستگي پيوند پيوستگي و رابطه كاربرد دارد .

در مورد تمايز دو واژه ارتباط يكي به معناي مفرد communication و ديگري به معناي جمع communications محققان عقيده دارند كلمه ارتباطات به صورت مفرد نشانگر فرايند و جرياني است كه پيام را از منبع يا فرستنده به مقصد يا گيرنده ارسال مي كند اما كلمه ارتباطات به صورت جمع به معني ابزار و وسايل پيام رساني مي باشد .

در صورتي كه قصد پيام دهنده از انتقال پيام براي گيرندگان زيادي مطرح باشد آن را ارتباط جمعي مي گويند . ويلبر شرام در كتاب فراگرد و تاثير ارتباط جمعي مي گويد : (( در فراگرد ارتباط به طور كلي ما مي خواهيم با گيرنده پيام خود در يك مورد و مسئله معين همانندي يا اشتراك فكر ايجاد كنيم .)) فرهنگ انگليسي به فارسي آريان پور براي لغت communication معادل هاي فارسي زير را ارائه داده است : ارتباط خطوط ارتباطي وساسل ارتباطي مبادله گزارش ابلاغيه ابلاغ اطلاعيه نقل و انتقال مراوده اخبار مشاركت جلسه رسمي و سري فراماسيون ها عمل رساندن كاغذ نويسي مكاتبه و سرايت را ارائه داده است .

ارسطو فيلسوف يوناني شايد اولين انديشمندي باشد كه حدود 2300 سال پيش نخستين بار در زمينه ارتباط سخن گفت . او در كتاب مطالعه معاني بيان ( ريطوريقا ) كه معمولا آن را مترادف ارتباط مي دانند در تعريف ارتباط مي نويسد : (( ارتباط عبارت است از جست و جو براي دست يافتن به كليه وسايل و امكانات موجود براي ترغيب و اقناع ديگران . ))

انجمن بين المللي تحقيقات ارتباط جمعي تعريف زير را براي ارتباط ارائه داده است : (( منظور از ارتباط روزنامه ها نشريات مجلات كتاب ها راديو تلويزيون آگهي ارتباطات دور و پست است . همچنين ارتباط چگونگي توليد و توزيع كالاها و خدمات مختلفي را كه وسايل و فعاليت هاي فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقيقات مربوط به محتواي پيام ها و نتايج و آثار آن را در بر مي گيرد . ))

ژوزف تي كلاپر در كتاب تاثير ارتباط جمعي مي گويد : (( ارتباط جمعي عبارت است از رساندن اطلاعات ايده ها و برداشتها از طريق وسايل ارتباط و دريافت اين اطلاعات به وسيله عده زيادي از انسان ها در يك زمان . )) او در اين مورد اضافه كرد كه يكي از ويژگيهاي ارتباط جمعي عظمت نفوذ آن است .

 سادني هيد در كتاب برنامه هاي راديو و تلويزيون در آمريكا در اين باره مي گويد : (( واژه ارتباط جمعي حاوي پنج ويژگي است :

1- تعداد گيرندگان وسايل ارتباط جمعي نسبتا زياد است .

2- ترتيب گيرندگان بسيار متنوع است .

3- با ارسال پيام از طريق وسايل ارتباط جمعيي نوعي تكثر پيام به وجود مي آيد .

4- توزيع پيام سريع است .

5- هزينه براي مصرف كننده كم است .

تعاريف گوناگوني درمورد ارتباط وجود دارد كه از بحث اين تحقيق خارج است . چون هر دانشمندي از يك نقطه نظر به ارتباط نگاه كرده است . بعضي به پيام توجه كرده اند و بعضي به معني يا فرستنده و گيرنده پيام و حتي تاثيرات آن بر محيط و جامعه ولي به طور كلي تعريف جامع زير نوشته دكتر علي اصغر كيا در كتاب ارتباطات جمعي و روابط بين الملل جالب است : (( ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده مشروط برآن كه در گيرنده پيام مشابهت معني با معني مورد نظر فرستنده پيام ايجاد شود . )) اين تعريف يك توضيح رياضي نيز دارد . هر چه معناي مورد نظر در فرستنده پيام با معني متجلي شده در گيرنده پيام مشابهت بيشتري داشته باشد ارتباط كاملتر خواهد بود .

نظريه ها

نظريه هاي انتقادي و راديكال : به طور كلي نظريات انتقادي بر نقد جايگاه و آثاراجتماعي وسايل ارتباط جمعي و پيامد هاي ارتباطي استوار است . از مجموع نظريات راديكال مي توان به موارد زير اشاره نمود .

1- ماركسيسم كلاسيك ( orthodox marxism ) : ماركس ضمن تفكيك زيربنا و روبنا در جامعه نقش اصلي را به زيربنا مي دهد و روبنا را متعين مي داند . به عقيده وي ساختار اقتصادي موجب تغييرات فرهنگي مي شود . وي زيربنا را همان شيوه معيشت مي داند و روبنا را ايدئولوژي . به اعتقاد ماركس طبقه اي كه ابزار توليد را مالك است . يعني بر زيربنا مسلط است براي بقا و ماندگاري خود انديشه هاي متناسب با آن را توليد مي كند . به عبارت ديگر انديشه هيئت حاكمه انديشه حاكم بر جامعه است . لذا وي آزادي جامعه بورژوايي را ناممكن مي داند و معتقد است وقتي امكانات و اختيارات جامعه در دست طبقه كارگر باشد آزادي واقعي مطبوعات ميسر مي شود و خلاصه اين كه نگرش ماركسيسم كلاسيك سلطه سرمايه داري بر امكانات و شيوه هاي توليد را موجب ناكارايي وسايل ارتباط جمعي مي داند .

 2- نظريه اقتصاد سياسي رسانه ها ( political economic ) : اين نظريه بر وابستگي جهان بيني به زيرساخت اقتصادي تاكيد دارد و توجه پژوهش و تحقيق را متوجه تحليل تجربي ساختار مالكيت و انواع عملكرد نيروهاي بازار رسانه ها مي داند و به همين دليل است كه نهاد رسانه اي را بخشي از نظام اقتصادي مي پندارد كه با نظام سياسي پيوند تنگاتنگ دارد . ويژگي بارز اطلاعاتي كه رسانه ها براي جامعه توليد مي كنند از طريق ارزش مبادله اي پيامهاي مختلف رسانه اي و منافع اقتصادي مالكان و تصميم گيرندگان روشن مي شود . نتيجه چنين وضعي را بايد در كاهش منافع رسانه اي مستقل تمركز بر بازارهاي بزرگ تر و نفي بخشي هاي ضعيف تر و فقيرتر مخاطبان بالقوه مشاهده كرد . طبق نظريه اقتصادي سياسي رسانه ها موسسات فرهنگي نيز اسير چنگال سرمايه هستند و به آنها مانند يك موسسه تجاري و سودآور نگريسته مي شود . يعني در يك كلام منطق بازار مسلط بر حوزه انديشه و فرهنگ است .

مطالعت فرهنگی ( cultural studies ) : در این نظریه در مقایسه به نظریات مارکسیسم کلاسیک و اقتصاد سیاسی رسانه ای جایگاه مستقل و آزادتری برای فرهنگ درنظر گرفته می شود و به اقتصاد صرف تاکید نمی شود . در این نظریه کسانی مثل گرامشی لوییی آلتوسر و روژه گارودی هر کدام عامل فرهنگی را موثرتر از اقتصاد می دانند . از دیدگاه مک کوئیل این نظریه به جای پرداختن به عوامل ساختاری و اقتصادی جهان بینی که گرایش به طبقه دارد بیشتر به خود جهان بینی نظر دارد . به این ترتیب وسایل ارتباط جمعی از نظر گرامشی جزئی از ابزارهای تفوق یا هژمونی سرمایه داری و از نظر افرادی چون آلتوسر جزو ابزارها و دستگاههای ایدئولوژیک سرمایه داری محسوب می شوند .

 3- مطالعات فرهنگي ( cultural studies)

در اين نظريه در مقايسه با نظريات ماركسيسم كلاسيك و اقتصاد سياسي رسانه اي جايگاه مستقل و آزادتري براي فرهنگ در نظر گرفته مي شود و به اقتصاد صرف تاكيد نمي شود . در اين نظريه كساني مثل گرامشي لويي آلتوسر و روژه گارودي هر كدام عامل فرهنگي را موثرتر از اقتصاد مي دانند . از ديدگاه مك كوئيل اين نظريه به جاي پرداختن به عوامل ساختاري و اقتصادي جهان بيني كه گرايش به طبقه دارد بيشتر به خود جهان بيني نظر دارد . به اين ترتيب وسايل ارتباط جمعي از نظر افرادي چون آلتوسر جزو ابزارها و دستگاههاي ايدئولوژيكسرمايه داري محسوب مي شوند .

4- مطالعات فرهنگ توده ( mass culture studies )

مجموعه نظرياتي است متاثر از مكتب فرانكفورت . معروف ترين صاحب نظر در اين مجموعه ادگارمورن است با طرح نظريه زمان زدگي به مسئله صنايع فرهنگي و فرهنگ توده شكل تازه اي بخشيده است .وي عقيده دارد با پايان قرن نوزدهم عصر استعمار مادي و جغرافيايي به پايان مي رسد و با آغاز قرن بيستم استعمار فكر و انديشه كه داراي زمينه هاي نامحدود است آغاز مي شود . با تحولات صنعتي صنايع فرهنگي جديد هم به وجود مي آيد كه داراي همان خصوصيات توليد تجاري هستند . فرهنگ توده محصول همين صنايع فرهنگي است . اين فرهنگ فرهنگي سطحي و مبتذل است كه در سطح انبوه پيش مي رود و خلاقيت و ابتكار را از بين مي برد و كار فرهنگي را تبديل به كالاي تجاري مي كند . در حقيقت صنايع فرهنگي در پي فروش فكر به صاحبان كالا هستند . به اين ترتيب ادگارمورن معتقد است كه به جاي نويسنده در مطبوعات و رسانه هاي جديد نويسا به وجود مي آيد . چنين فرهنگي كه عمدتا از رسانه ها تراوش مي شود مبتني بر ستاره پرستي و شخصيت سازي است تا با توليد ظاهري و خودبيگانگي جامعه افراد را در اضاي دو نياز تقويت شده ياري دهد نياز به همانند جويي و نياز به فرافكني زمان زدگي از نظر مورن به معناي غير سياسي شدن جامعه است كه از فرهنگ توده به وجود مي آيد .

 5- مكتب فرانكفورت ( frankfurt school )

 بيشتر مطالعات مكتب فرانكفورت در جهت انتقاد از جامعه نوين و اجزاي سازنده اش بوده است . در حالي كه نظريه ماركسيست كلاسيك بيشتر راجع به اقتصاد بود جهت گيري اين مكتب معطوف به سطح فرهنگي و انچه كه واقعيت جامعه سرمايه داري نوين مي خواند بوده است . طبق نظريه مكتب فرانكفورت كانون تسلط جهان نوين از قلمروي اقتصادي به قلمروي فرهنگي منتقل گشته است . طبق اين نظر در جامعه نوين سركوب ناشي از عقلانيت جاي استعمار اقتصادي را به عنوان مسئله اجتماعي غالب گرفته است .

 مكتب فراكفورت تفكيكي را كه وبر ميان عقلانيت صوري و عقلانيت ذاتي قائل شده آشكارا پذيرفته است . عقلانيت صوري به منزله كارآمدترين وسايل براي حصول اطمينان از رسيدن به مقصود است كه اين عقلانيت را خرد تكنولوژيك مي خوانند و هدفش خدمت به خدمت به نيروهاي سلطه گر است نه رهاساختن مردم از بند تسلط . در مقابل عقلانيت ذاتي يا فرهنگي مستلزم ارزيابي وسايل براي رسيدن به عدالت شادماني و صلح است . ويژگيهاي عمده اين مكتب عبارت اند از :

1- مكتب فرانكفورت با مكتب ماركسيسم كلاسيك شباهت زيادي دارد اما ار احزاب كمونيستي به اندازه احزاب دست راستي دور است .

2- قائل به جدايي و تفكيك ارزش از دانش نيست .

3- تلاش انسان را براي تسلط بر طبيعت به سركوبي آزادي فردي و محدوديت آگهيهاي بشر مي داند .

4- جوامع را به سوي يكپارچگي و اداره شدن واحد مي پندارد .

آدورنو و هوركهايمر از شاخصهاي اين نظريه هستند و ديدگاهي انتقادي از ماركسيسم داشتند و معتقد به ماركسيسم بدون پرولتاريا بودند . اساسا ديدگاه اي مكتب بر نقد اثبات گرايي يا پوزيتيويزم استوار است .

رسانه ها با توليداتي که محتواي خاصي دارند مخاطب را مسخر خويش کرده و آن ها را در جهت اهداف خود هدايت مي کند،  ولي اغلب نيز مشاهده شده که رسانه ها نتوانسته اند مخاطب را به طور کامل در اختيار درآورند. هر چند يکي از راهکارهاي آن ها در اين زمينه تبليغات است که بسيار نيز از آن استفاده مي کنند و تمام سرمايه خود را از اين طريق بدست مي آورند.

 

امروزه رسانه ها کاملا در اختيار دولت ها هستند، ولي گذشته از آن بايد سخنگوي حزب پرولتاريا نيز باشند و در تحکيم وحدت مردم دخالت داشته باشند. در صورتي که اگر رسانه اي عمومي نباشد هيچ جايگاهي ندارد.

 

محتواي رسانه ها با اهداف و اغراض گوناگوني صورت مي گيرد و اين در حالي است که اين محتوا بيشتر بعد سياسي و تبليغاتي يافته است و از طريق پروپگاندا در جهت جذب مخاطب و هماهنگ کردن آن ها با اهداف خود گام برمي دارند و کشورها براي رسيدن به توسعه بايد با ابزار رسانه در تمامي ابعاد مادي و معنوي خويش پيش رود.

در کشورهاي مختلف احزاب و جناح هاي مختلفي وجود دارند که صاحب و يا مدير رسانه هستند و با ميتينگ هايي که برگزار مي کنند و يا روزنامه اي که به طور حتم  دارند خود را به جامعه معرفي مي کنند تا بتوانند گروهي را با اهداف خود همسو کنند،  در نتيجه رسانه ابزار کار سياسي قرار گرفته است.

 

يکي از صاحبنظران به نام ويلبر شرام درباره رسانه ها و وظايف آن ها به طور مفصل توضيح مي دهد که در اين مقال گذري هر چند کوتاه به نظراتش داريم.

 

ويلبر شرام  درباره نقش رسانه هاي گروهي در توسعه ملي خوشبين است.  به اعتقاد وي رسانه هاي گروهي مي توانند در کشورهاي در حال توسعه افق ها را گسترش دهند و به انتقال فکر کمک کنند و سطح فکر فردي و ملي را بالا ببرند. رسانه هاي اطلاعاتي و خبري واسطه اصلي بين سياست گذاران و توده مردم هستند،  رسانه ها توده ها را بسيج مي کنند تا انديشه هاي جديد و تکنيک هاي مدرن را بپذيرند.

 

 نقشي که رسانه ها بر عهده دارند اين است که با دستکاري افکار عمومي، ساختن ايدئولوژي و فرهنگ توده اي، پرورش شهرونداني نقاد، ايجاد همبستگي اجتماعي، جامعه اي باز و کثرت گرا داشته باشند.

اکنون که در قرن 21 بسر مي بريم کم تر شخص و يا جامعه اي را سراغ داريم که از نفوذ رسانه ها مصون مانده باشند،  رسانه ها در نفوذ بر نگرش و ادراک مخاطبان موثر هستند و ميزان اين تاثير گذاري نيز درميان آحاد جامعه در  نوسان است و هر چه از دانش بيشتري برخوردار باشد،  تاثيرات منفي کمتري را مي پذيرد و بالعکس.

 

در قرن 20 عصري را پشت سر گذاشتيم که جوامع به سمت صنعتي شدن پيش مي رفتند و با گذراندن اين عصر و وارد شدن به قرن 21 افقي را پيش رو داريم که جوامع به سمت اطلاعاتي شدن و يا همان جامعه اطلاعاتي سوق پيدا مي کنند.

بنابراين بايد تا آن جا که مي توان از راهبردهاي توسعه به دور نماند و از ابزار رسانه اي به نحو مطلوب و در جهت پيشرفت جامعه استفاده کرد زيرا عقب ماندن از عصر اطلاعات و آگاهي نداشتن از دنياي پيرامون مي تواند نتايج نا مساعدي را براي جوامع در پي داشته باشد که براي جبران آن نيز زمان مجال آن را نخواهد داد. 

دو نظر متفاوت درباره اثرات رسانه هاي همگاني در جامعه وجود دارد در وهله اول منتقدان که بر اين باورند که رسانه هاي جمعي مسئول جنايت هاي روز افزون و تضعيف روحيه عمومي از يک سو و کاهش حس اخلاقي و نگرش صحيح سياسي از سوي ديگرند و ديگري حاميان رسانه هاي جمعي که معتقدند  اين رسانه ها عامل آشکار سازي فساد مالي، افشاي تحولات سياسي، تبادل اطلاعات، افکار و عقايد مي باشند.

 

پس، ما بعنوان عضوي از اين جامعه که همه تکاپويش به سمت توسعه وتوسعه يافتگي معطوف است،  لحظه اي فرض کنيم که اين وسايل نبودند و يا اصلا ابزاري بعنوان رسانه ها وجود نداشتند چه اتفاقي مي افتاد؟

 

شايد هيچ وقت به سمت توسعه نمي رفت

  

 نوشته شده در پنجشنبه 20 آبان 1389 ساعت 2:01 AM    توسط : نــــــیـما اقایـــی

 

 

 

چه بگویم

چه بگویم که دل افسردگی ات 

از میان بر خیزد؟

نفس گرم گوزن کوهی،

چه تواند کردن؟

سردی برف شبانگاهان را،

که پر افشانده به دشت و دامن؟

استاد شفیعی کدکنی


دوستی

بایزید گفت:«دوستی من تو را جای شگفتی نیست که من بنده ای تهیدستم.جای شگفتی دوستی توست با من حال آنکه تو پادشاهی توانایی.»

دفتر روشنایی از میراث عرفانی بایزید بسطامی(استاد شفیعی کدکنی)


نقش رسانه در پیشرفت    پرفسور سیف الله جعفری(استاد دانشگاه فنی برلین)

به گفته مولانا در جهان یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و تنها یک گناه و آن هم جهل است.و یا به گفته دکتر شریعتی فقر در یک اجتماع تنها گرسنگی و عریانی نیست بلکه تیغه های ماشین بازیافتیست که روزنامه های ناخوانده برگشتی را خرد می کند.در این راستا رسانه همگانی می تواند ابزار کاری در راه پیشرفت های فرهنگی و ضروری جامعه باشد.رسانه همگانی خود فرایندی ضروری است برای پدید آوردن بینش و داوری در خواسته ها و فراهم آوردن ابزار کارهای رشد اجتماعی که خود موجب اعتلای منزلت و خود باوری بشر خواهد شد.

زیر بنای بیشتر سازندگی های اجتماعی ایجاد زمینه های رشد فرهنگی جامعه است.بنا بر این دست اندر کاران شهر از جمله بر گزیدگان مردم بایستی هر چه بیشتر در ارتقاء رشد فرهنگی جامعه کوشا باشند.با رشد فرهنگی مردم در مقام آن قرار می گیرند تا بهتر در راه برداشتن موانع بازدارنده رشد اجتماعی داوری کنند.دیدگاه های خیر و نیک اندیشی مردم در امور اجتماعی شهر زمانی رشد می یابد که دسترسی به اظهار نظر های گوناگون ارباب تشخیص مصلحت امکان پذیر باشد.برای دسترسی به نظرهای گوناگون اولیای امر،رسانه گروی ضروری و اجتناب ناپذیر است.بنا بر این هر فرد مردم دوستی که خواهان رشد فرهنگی و اجتماعی باشد مورد ستایش است و می تواند کوتاه و یا دراز مدت باری که در اثر نقصان های سالهای خمودگی و خاموشی عقل گرایی جامعه به جای مانده را مرتفع کند.

با رشد فرهنگی و خرد همگانی می توان امید وار بود که به عوامل ترمز کننده رشد اجتماعی و بیماری های بازدارنده شکوفایی اقتصادی خود فایق آییم.برای گشایش این مهم انتخاب انسان های بادید باز و تحلیل گر می تواند بسیاری از مشکلات که موجب آسیب پذیری رشد فرهنگی و اقتصادی ما شده را از پیش پا بر دارد.

منبع:سایت فرصت آنلاین

منجم

منجمی به خانه خود در آمد مرد بیگانه را دید که با زن او بهمم نشسته!دشنام داد و سقط گفت فتنه و آب بر خاست.صاحبدلی بر آن احوال واقف شد و گفت:

تو بر اوج فلک چه دانی چیست        که ندانی که در سرای تو کیست