آزادگی و عشق
شروع محرم هر سال یادآور آزادگی و انسانیت است،یاد آور اینکه انسان زاده شده تا آزاد زندگی کند و آزاده باشد.اینکه انسانی خود و عزیزترین کسانش را به مسلخ می برد تا در مقابل انحراف و آلودگی و پلشتی گردن خم نکند وحقیقت را با خون خویش فریاد کند.اینکه انسانی وقتی اسارت دین جدش را در دستان طایفه زر و زور و تزویر میبیند قیام میکند و فریاد بر می آورد و خود را به قتلگاه میبرد،خانواد ه اش را به اسارت میبرند تا او بتواند آنچه میراث جدش بوده و برای سعادت بشر آمده و اکنون به دست جباران و ریاکاران برای تحمیق بشر به کار می رود آزاد سازد و دین نابی را که او از محضر پدر و جدش به ارمغان دارد به بشریت عرضه دارد.آری حسین به کربلا رفت و کشته شد ولی بشریت را از خواب جهل و غفلت بیدار نمود و هنوز خون وی می جوشد و از دل تاریخ فریاد آزادگی سر میدهد.اگر امروز گریه میکنیم بر کشته شدن حسین نیست که حسین زنده است و خون وی در رگ تاریخ می جوشد و ما بر جهل آدمیانی می گرییم که حسین را نفهمیدند و به نادانی فریاد انسانیت وی را نشیدند.
دشت ساکت و آرام
زیر چادر سیاه شب خفته بود
دیگر از معرکه ظهر خبری نبود
تنها صدای دشت:
ناله ضعیف جغدی بود
که در آن دوردست لابلای نیزارهای کنار رودخانه به گوش می رسید
ستاره ها یکی یکی
سرک می کشیدند
و از بلندای بام آسمان
دشت را می نگریستند
و
عشق را
که به مسلخ برده بودند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 17:53 توسط mahmood
|
نظر کردم در پرودگار خویش به چشم یقین