شروع محرم هر سال یادآور آزادگی و انسانیت است،یاد آور اینکه انسان زاده شده تا آزاد زندگی کند و آزاده باشد.اینکه انسانی خود و عزیزترین کسانش را به مسلخ می برد تا در مقابل انحراف و آلودگی و پلشتی گردن خم نکند وحقیقت را با خون خویش فریاد کند.اینکه انسانی وقتی اسارت دین جدش را در دستان طایفه زر و زور و تزویر میبیند قیام میکند و فریاد بر می آورد و خود را به قتلگاه میبرد،خانواد ه اش را به اسارت میبرند تا او بتواند آنچه میراث جدش بوده و برای سعادت بشر آمده و اکنون به دست جباران و ریاکاران برای تحمیق بشر به کار می رود آزاد سازد و دین نابی را که او از محضر پدر و جدش به ارمغان دارد به بشریت عرضه دارد.آری حسین به کربلا رفت و کشته شد ولی بشریت را از خواب جهل و غفلت بیدار نمود و هنوز خون وی می جوشد و از دل تاریخ فریاد آزادگی سر میدهد.اگر امروز گریه میکنیم بر کشته شدن حسین نیست که حسین زنده است و خون وی در رگ تاریخ می جوشد و ما بر جهل آدمیانی می گرییم که حسین را نفهمیدند و به نادانی فریاد انسانیت وی را نشیدند.

دشت ساکت و آرام

زیر چادر سیاه شب خفته بود

دیگر از معرکه ظهر خبری نبود

تنها صدای دشت:

ناله ضعیف جغدی بود

که در آن دوردست لابلای نیزارهای کنار رودخانه به گوش می رسید

ستاره ها یکی یکی

سرک می کشیدند

و از بلندای بام آسمان

دشت را می نگریستند

و

عشق را

که به مسلخ برده بودند.