منجم
منجمی به خانه خود در آمد مرد بیگانه را دید که با زن او بهمم نشسته!دشنام داد و سقط گفت فتنه و آب بر خاست.صاحبدلی بر آن احوال واقف شد و گفت:
تو بر اوج فلک چه دانی چیست که ندانی که در سرای تو کیست
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:4 توسط mahmood
|
نظر کردم در پرودگار خویش به چشم یقین