اسب سفید وحشی

بر آخور ایستاده گرانسر

اندیشناک سینه مفلوک دشتهاست

اندوهناک قلعه خورشید سوخته است

با سر غرورش،اما دل با دریغ،ریش

عطر قصیل تازه نمی گیردش به ریش

اسب سفید وحشی سیلاب دره ها

بسیار از فراز که غلتیده در نشیب

رم داده پر شکوه گوزنان

بسیار در نشیب که بگسسته از فراز

تا رانده پر غرور پلنگان...

(منوچهر آتشی)