پارادایم قدرت در رسانه های ارتباطی
ماکس وبر قدرت را امکان تحمیل اراده و رفتار خود بر دیگران می داند و بر عکس وی هانا آرنت قدرت را توافق بر سر یک شیوه مشترک رفتار در تفاهم و ارتباطی بدون قید و شرط می دانست.
در واقع قدرت در اعمال و رفتار به منصه ظهور می رسد.اما آنچه در پی می آید به نقش وسایل ارتباط جمعی در اعمال قدرت می پردازد و آن را بسیار مهم و تعیین کننده میداند و نسبت قدرت و رسانه در سه دوره یا انقلاب علمی در رابطه با میزان اعمال رفتار مخاطبان مورد مطالعه قرار می گیرد:
1- پارادایم علمی:
در فارسی پارادایم به الگو و نمونه بر گردانده شده است.ولی در فرهنگ علوم اجتماعی پارادایم یک تصور اساسی و بنیادی از موضوع علم است.تامس کوهن(فیزیکدان آمریکایی)نخستین کسی بود که به بحث درباره پارادایم پرداخت.وی21تعریف از پارادایم ارایه داد که ابهام بسیاری بر انگیخت.
کوهن در چاپ دوم کتابش تعریف جامع تری از پارادایم ارایه می دهد و«پارادایم را راه حل مشکلات واقعی می داند که همچون الگویی می تواند با جایگزین کردن قواعد اساسی در جهت حل مسایل بر جای مانده دانش در وضعیت علم متعارف به کار رود».کوهن اعتقاد دارد پارادایم ها در طول زمان دچار آشفتگی شده و بنیاد آنها سست می شود و این سستی و آشفتگی هنگامی به حداکثر می رسد که پارادایم رقیب وارد میدان شود.
آلن اف چالمرز استاد مکاتب علم شناسی فلسفی می گوید:تصویر کوهن از شیوه پیشرفت یک علم به طرح بی پایان ذیل خلاصه می شود:پیش علم علم متعارف؟بحران؟انقلاب؟علم متعارف جدید؟بحران جدید؟
2- پارادایم قدرت و بحران در نظریه های ارتباطی:
نخستین نظریه های علمی پیرامون علم ارتباطات اجتماعی مبتنی بر قدرت وسایل ارتباط جمعی بر اساس میزان نفوذ بر مخاطبان شکل گرفته که در سه دسته معرفی می گردد:
الف:پیش علم و علم متعارف که پیش از جنگ جهانی دوم زمینه ساز بحران و انقلاب در نظریه ارتباطی شد در واقع بر بستر این نگرش شکل گرفت که مخاطب رسانه منفعل(passive)است.چاکوتین نظریه پرداز فرانسوی روسی الاصل در سال1939 کتاب مشهور خود «تجاوز به توده های مردم از طریق تبلیغات سیاسی)را منتشر کرد و بر آن شد که هدف آن افشاگری روش های تبلیغی گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر می باشد.بسیاری بر این باورند که چاکوتین از افکار گوستاو لوبون روان شناس فرانسوی پیروی کرده است.زیرا هردو آنها معتقد بودند انسان در جمع بیشتر توسط غرایزش فکر می کند تا ذهنش،و به این دلیل می توان با محرک های بسیار ابتدایی رفتارهای غریزی را دچار دگرگونی کرد.و به این اساس انسان امروزی شکار سهل الوصولی برای وسایل ارتباط جمعی است که آسان به دام می افتد.
ژان کازنو می گوید:گوبلز در واقع سازنده افکار عمومی بود و در روش خود سعی می کرد تا حد امکان روشن بینی و وضوح توده هارا از بین برده تا بتواند نوعی واپس گرایی جمع گرایانه را حاکم نماید.او بیشتر بر اصل تشریک مساعی عمومی تاکید می ورزید تا اینکه مدرکات و مستدلات را مد نظر قرار دهد.
امروزه اگر چه جمع گرایی گوبلز توسط تبلیغات گران سیاسی در ظاهر صورت نمی گیرد ولی افراد جامعه به صورت اتم های یک کل هستند که از طریق رسانه های جمعی یکسان می شوند و کنش های جمعی یکسان دارند.این افرا متاثر از رسانه ها به گونه ای شرطی(غیر ارادی)آموخته اند که هر چه رسانه عرضه می کند بپذیرند و کمترین مقاومتی در برابر تکنیک های پیشرفته اقناع سازی بروز ندهند.در این مورد در پیش از جنگ جهانی دوم دو نظریه «گلوله جادویی»و«سوزن تزریق»در زمینه قدرتمندی رسانه ها مطرح شد.
ب: نظریه دو مرحله ای بودن ارتباطات: این نظریه که بعد از جنگ جهانی دوم مطرح می شود ارتباطات را دو مرحله ای می داند.این نظریه بیان می کند اطلاعات غیر مستقیم و از طریق رهبران فکری به مردم می رسد.رهبران فکری چیزهایی را که از طریق رسانه ها در یافته اند مطابق با فهم عوام که گاهی پیروان(followers)خوانده می شوند بیان می کنند.در این بحث نیروی مقتدر دیگری به نام رهبران فکری(opinion leader)پا به عرصه گذاشتند.روحانیون،دانشگاهیان،ریش سفیدان و هر کسی که مخاطب به عنوان مرجعی آگاه در حوزه رسانه به وی می نگرد و با وی مشورت می کند به عنوان رهبری فکری است.این الگو برتری ارتباط بین شخصی را بر ارتباط جمعی از جهت قابلیت نفوذ نشان می دهد.
ج) نظریه چند مرحله ای بودن ارتباطات:این نظریه بیان می دارد که ارتباط دو مرحله ای نیست و چند مرحله ای می باشد و تنها بین رهبر و پیرو نمی باشد.مهمترین مطالعه ای که نظریه دو مرحله ای بودن ارتباط را با بحران مواجه ساخت مطالعه دکاچر بود که به تثبیت چند مرحله ای بودن ارتباطات منجر شد.کازنو مطالعه دکاچر را به شیوع مدها و افکار مختلف به ویژه در زمینه فیلم سینمایی مربوط می دانست.در اینجا معلوم شد رهبران فکری هم به نوبه خود تحت نفوذ کسان دیگری هستند و با توجه به اینکه افرادی پیدا می شدند که چند بار به عنوان رهبر یا راهنما معرفی شدند معلوم شد که توده گروه بی شکلی نیست و تا حدی ساخت دارد.زیرا در آن به روشنی سلسله مراتبی دیده می شود.یعنی کسانی بودند که رهبر رهبران فکری بودند.این نظریه بیان می دارد که رابطه شخصی افراد در دریافت پیام نقش قطعی در جریان فکری دارد.به گونه ای که افراد بیش از اینکه تحت تاثیر رادیو یا روزنامه باشند از توصیه های دوستان و اطرافیان که قدرت کلام بیشتری دارند تاثیر می پذیرند.لازارسفلد می گوید:افکار و پیام ها از رادیو و تلویزیون به رهبران فکری و از آنجا به بخش های غیر فعال جامعه نشر پیدا می کند.
نتیجه:
قبل از جنگ جهانی دوم نظریه پردازان تحت تاثیر شرطی شدن در حوزه روان شناسی قرار می گیرند.آنها به تاثیر نامحدود رسانه ها باور دارند.از این رو پارادایم قدرت رسانه ها را بر پژوهش های علمی در ارتباطات مسلط می کنند.در دهه 1950م این قدرت در رسانه های ارتباط جمعی تا حدودی کاسته شد و قسمتی از قدرت رسانه به رهبران فکری انتقال یافت.یعنی اینجا علاوه بر رسانه رهبران فکری در تسلط رسانه مؤثر بودند.در پارادایم بعدی انتشار قدرت در سطح مخاطبان بود یعنی علاوه بر رهبران خود مخاطبان هم بر یکدیگر تاثیر می گزارند و رهبران نیز خود تحت تاثیر رهبران دیگری بودند.
منبع:خردنامه،شماره47،چهارشنبه 31فروردین1384/روزنامه همشهری.(دکتر امید مسعودی)
نظر کردم در پرودگار خویش به چشم یقین