امروز به همراه همکلاسی هایمان به یک کمپ ترک اعتیاد به نام میلاد رفته بودیم.جایی در بیرون شهر که افراد جهت ترک اعتیاد به آنجا معرفی می شوند یا اینکه خود با اراده خود میروند.اینجا اسمها خوب و مناسب انتخاب شده است.اسم اینجا را میلاد گذاشته اند چون افرادی که به اینجا می آیند در پی تولدی دیگر هستند و اینکه حالت مرده ای دارند که برای دوباره زنده شدن می آیند.میلاد اسم با مسمایی است که به این مکان زندگی بخش می آید.داخل که می شوی ابتدا استخر آبی است که زلال می درخشد واز آن روشنایی می تراود و امید!باغچه ای کوچک آراسته اند که چند تایی گل زیبا به آن طراوت بخشیده است و این نیز نماد رویش و زایش است و چقد ر به اسم این مکان می آید!خانمی اینجا مدیر است که در ابتدا هر کسی می گوید این جا هر چه سر جایش باشد وجود این خانم ناساز است!ولی خیلی زود به ذهنم می رسد که مگر اینجا مکان رویش و میلاد و زایش نیست و چه کسی بهتر از یک زن که خود نماد مهر و زایش و رویش است و در می یابم که همه چیز اینجا به هم ساز گار است. با افرادی روبرو می شوی که ما با نفرت به آنان معتاد می گوییم با ترشرویی به چهره هاشان می نگریم!اما اینجا آنها را رهجو می گویند و چه خوب گفته اند!مگر نه اینست که اینها ره گم کرده اندو در دامی گرفتار آمده اند که چون از بیراهه رفته اند بدین دام در آمده اند!اینجا آدمهایی آمده اند که به گفته خودشان در این بیراهه به عجز آمده اند و تنگ آمده اند از پلشتی و خفت و خواری!پای صحبتشان که مینشینی و حرفهایشان را که می شنوی ناخودآگاه این شعر نیما را به یاد می آورم :

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یکنفر دارد در آب می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند

.....

و ما چه خندان نشسته بوده ایم وقتی که اینان دست و پای دایم میزدند!و هنوز نیز بنشسته ایم وتماشای جان کندن اینان را می نماییم!از کسی نفرتی ندارند،درمانده اند و دست دراز نموده اند که مگر کسی به محبت دستشان بفشارد!نگرانند که نکند کسانشان در بیرون تولدشان را باور ننمایند و این بی باوری دوباره به مرگشان رهنمون سازد!می گوید از کسی توقعی ندارد و تنها انتظارمان این است که اکنون که راه را یافته ایم ما را دوباره به بیراهه رهنمون نسازند!می خواهند که به آنها حق زندگی دوباره و بدون انگ و بد نامی بدهند!می خواهند که به جبران جفایی که در حقشان رفته به آنها خوشامد بگوییم و آغاز زندگی دوباره را مبارکبادشان بگوییم!پس بیاییم تا دیر نشده دستهای پر مهرمان را به دستهای پر تمنایشان بدهیم که دیریست نفرت را حوالی ما پراکنده اند!

.......